رسانه شهداء

وبلاگ رسمی کانال سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، رسانه شهداء و اهل‌بیت علیهماالسلام

رسانه شهداء

وبلاگ رسمی کانال سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، رسانه شهداء و اهل‌بیت علیهماالسلام

زندگینامه شهید شهریار عجم زاده

دفتر زندگی شهریار سال ۱۳۴۳ درخانواده‌ای مذهبی و متدین در شهر آباده طشک از توابع شهرستان بختگان گشوده شد. در کنار پدر ومادری مهربان فرار و فرود زندگی را لمس کرد. سپس برای دانش اندوزی راهی مدرسه شد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراند. مشکلات زندگی مانع از تحصیل او در مقاطع بالاتر شد. برای کمک در تأمین معاش زندگی، با عزمی راسخ و مردانه مشغول تلاش گردید و در جهت رفع مشکل اقتصادی خانواده خود از هیچ تلاشی دریغ نورزید. گرچه در زمان تحصیل هم، تابستانها به کارگری مشغول می‌شد و تا حدودی مخارج تحصیل خود را تأمین می‌کرد. اما پس از دوره تحصیلات راهنمایی، تمام وقت خود را صرف کار کردن می‌نمود. ۱۸ /۴/ ۱۳۶۱ به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پس از طی دوره آموزش نظامی، در کنار مرزداران غیور ژاندارمری قرار گرفت و به منطقه غرب کشور اعزام شد. در مقابل ضد انقلاب داخلی ایستاد و به مدت شش ماه به نبرد دلاورانه و حضور فعال در مبارزه علیه دشمنان قسم خورده نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران پرداخت. ۹ /۱۰/ ۱۳۶۲ در منطقه بانه، با نشستن تیر دشمن به سینه‌اش، آرام و بی‌صدا در کرانه‌های خاکی، در میان شقایق‌های خونین دیگر ایران زمین سر به سجده نهاد و به جمع شهیدان این مرز و بوم پیوست. پیکر پاک آن شهید بزرگوار پس از تشییع بی‌نظیری که به عمل آمد در رضوان شهدای آباده طشک بخاک سپرده شد.

روحش شاد و نامش جاودان

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۰۲ ، ۲۳:۳۱
سید ابراهیم

سرود سلام فرمانده۲ با ۱۰ هزار دهه‌هشتادی منتشر شد

با دو نسخه صوتی و تصویری

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۰۱ ، ۲۱:۱۳
سید ابراهیم

شهید عابدین محمدجانی

زندگینامه شهید عابدین محمدجانی

عابدین محمدجانی ۱۳۴۶/٠۶/٠۱ در روستای جزین از توابع بخش مرکزی شهرستان بختگان در خانواده‌ای متدین و مذهبی متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان شهید مصطفی خمینی جزین آغاز و به پایان رساند. لکن به دلیل برخی مشکلات خانوادگی و اقتصادی از ادامه تحصیل محروم ماند و به کارگری پرداخت تا بتواند قسمتی از مخارج خانواده را تأمین کند. از همان کودکی با نماز مأنوس بود و اعتمادبه‌نفس فوق‌العاده‌ای داشت. اهل کار، تلاش و ایمان بود و سختی‌های زندگی هیچ‌گاه او را به‌زانو درنیاورد و کار کردن را عبادت می‌دانست. نسبت به پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده بسیار رئوف و مهربان و نزد دوستان و آشنایان بسیار متواضع و فروتن بود. در مراسم مذهبی و دینی حضوری فعال داشت و این را وظیفه خود می‌دانست.

 

عابدین پس از رسیدن به سن مشمولیت، از طریق سپاه پاسداران در سال ۱۳۶۴ برای انجام خدمت مقدس سربازی، پس از طی دوره آموزشی به خطوط مقدم جبهه اعزام شد و توفیق شرکت در عملیات کربلای ۴ را پیدا کرد. در ضمن انجام عملیات، ۱۳۶۵/۱۰/۴ پس از ساعت‌ها درگیری و رشادت‌های فراوان، جغدان شب‌پرست جسم نازنین او را به خون آغشتند. عابدین شهد شیرین شهادت را نوشید. برای خود سعادت و برای خانواده افتخار آفرید. پیکر پاک و مطهرش پس از انتقال به زادگاهش در گلزار شهدای جزین به خاک سپرده شد.

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۰۱ ، ۰۰:۱۸
سید ابراهیم

 

زندگینامه شهید ولی اللّٰه سعادتی نیا

ولی الله سعادتی نیا ۱۳۷۴/۰۲/۲۰ در روستای جزین از توابع بخش مرکزی شهرستان بختگان در خانواده‌ای متدین و مذهبی متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در روستای جزین آغاز و به پایان رساند و سپس به همراه خانواده به منطقه پیچکان شهرستان بختگان رفت . از همان کودکی اعتماد به‌ نفس فوق‌العاده‌ای داشت. اهل کار، تلاش و ایمان بود و سختی‌های زندگی هیچ‌گاه او را به‌زانو درنیاورد و کار کردن را عبادت می‌دانست. نسبت به پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده بسیار رئوف و مهربان و نزد دوستان و آشنایان بسیار متواضع و فروتن بود.

 

ولی الله پس از رسیدن به سن مشمولیت، از طریق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران تیپ ۳۵ فاتح تکاور از تیپ‌های تکاوری نیروی زمینی که ستاد فرماندهی آن در منطقه جیرانبلاغ، در ۲۵ کیلومتری شهر کرمانشاه مستقر می‌باشد به خدمت مقدس سربازی مشغول شد، در تاریخ ۱۳۹۴/۰۷/۱۱ بنا به گفته فرمانده وقت تیپ ۳۵ فاتح تکاور سرهنگ غلامرضا عسگری وی که حدود سه ماه از دوران خدمتش می گذشت در حین انجام وظیفه در ضلع شمال غربی پادگان رزم آوران تیپ 35 فاتح تکاور با مین جامانده از دوران جنگ تحمیلی برخورد کرد و پیکر پاک و مطهرش بر خون نشست .

 

ولی الله شهد شیرین شهادت را نوشید. برای خود سعادت و برای خانواده افتخار آفرید. پیکر پاک و مطهر شهید پس از تشییع توسط تیپ ۳۵ فاتح تکاور در شهر کرمانشاه به زادگاهش منتقل و در گلزار شهدای روستای جزین به خاک سپرده شد.

 

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۰۱ ، ۱۶:۲۰
سید ابراهیم

زندگینامه شهید اکبر محمدجانی

آنگاه که کودکی بیش نبودیم، صبورانه به انتظارت نشستیم تا بار دیگر از در بیایی و ما را در آغوش گرمت بگیری و با بوسه‌های پدرانه گونه‌های خیس از اشکمان را نوازش کنی و دستهای مهربانت را بر موهای پریشانمان بکشی. اما کودکی رفت و جوانی هم به دنبال آن، ولی از تو خبری نشد.

اکبر محمدجانی ۱۳۳۴/٠۱/٠۵ در خانواده‌ای مستضعف و مذهبی در روستای جزین از توابع بخش مرکزی شهرستان بختگان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شهید مصطفی خمینی آغاز و کرد به پایان رساند. سپس ترک تحصیل کرد و به کارگری و کشاورزی مشغول شد. تا زمان اعزام به خدمت سربازی به کار مشغول بود و پس از خدمت، دوباره به زادگاهش بازگشت. اکبر، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر احساس مسئولیتی که داشت، به عضویت افتخاری سپاه درآمد و در آن نهاد مردمی، مخلصانه خدمت کرد. آن زمان که احساس کرد به وجود او در جبهه نیاز است، به‌طور داوطلبانه از طرف سپاه به جبهه اعزام شد. از آن زمان به بعد به‌طور دائم در جبهه حضور یافت، به‌طوری‌که مدت حضور او به علت کثرت دفعات اعزام، دقیقاً معلوم نیست. در عملیات متعددی ازجمله: عملیات خیبر، کربلای ۲، کربلای ۵، بدر و... حضور داشت. خاطرات فراوانی از وی در یادها مانده که امروز هم‌رزمانش برای فرزندان خود نقل می‌کنند، ازجمله اینکه:

«اکبر می‌گفت: برای اولین باری که به جبهه رفتم در عملیات خیبر پیک بودم. منطقه مین‌گذاری شده بود و فقط یک معبر برای عبور و مرور وجود داشت. فرمانده از من خواست تا به خط بروم و از وضع بچه‌ها خبر بیاورم. به خط که رسیدم دیدم بچه‌ها مهمات کم دارند. برای انتقال خبر به پشت خط بازگشتم، در همان زمان خمپاره‌ای در چند متری من منفجر شد، چشم‌هایم را که باز کردم فرمانده را بالای سرخود دیدم، به او گفتم: مهمات، مهمات، بعد هم از هوش رفتم. وقتی چشم‌باز کردم، پرستاران را بالای سرم دیدم و فهمیدم سه روز بی‌هوش بوده‌ام».

همچنین گفته‌اند:

«در منطقه حاج عمران، فرماندهی یک گروه دوازده‌نفری را به عهده داشتم که روانه خط شدیم. ما نقش خط‌شکن را داشتیم. در بین راه شدت درگیری زیاد شد و ما خود را بالای یک تپه رساندیم و پس از مدتی درگیری مهمات تمام کردیم. یک‌مرتبه دیدیم عراقی‌ها از تپه بالا می‌آیند. ناگهان دیدیم که دو نفر بسیجی برای ما دو جعبه مهمات آوردند. ما شروع به تکبیر گفتن کردیم و با همین عده کم پس از مدت کوتاهی موفق شدیم عده زیادی را به هلاکت برسانیم و حدود ۴۰ نفر را به اسارت درآوریم».

و باز از قول ایشان گفته‌اند:

«در حمله حلبچه، به ما فرمان پیشروی دادند. تا وقتی حلبچه به تصرف ما درآمد ۷ روز طول کشید و در این مدت مرتب باران می‌آمد. پس از ۷ روز عراقی‌ها حلبچه را بمباران شیمیایی کردند. یک رزمنده به‌شدت شیمیایی شده بود، او را به عقب بردم و برگشتم و به‌اتفاق دیگران به کمک مردم حلبچه رفتیم. یک زن را دیدم که ۹ فرزند داشت و آن‌ها را برداشته بود و به‌طرف کوه فرار می‌کرد، سه تا از بچه‌های او عقب بودند و من آن‌ها را در آغوش گرفتم و به مادرشان رساندم. آن مادر به من گفت: امیدوارم در قیامت با اهل‌بیت حسین (ع) همراه باشی».

اکبر، دارای خصایص عالی اسلامی همچون تواضع، زهد و تقوی بود و به خاندان ولایت و امامت عشق می‌ورزید. از ابتدای جوانی از انجام فرایض دینی غافل نبود و به‌شدت به روحانیت متعهد و مبارز و پیرو خط امام عشق می‌ورزید و مطیع فرمایشات امام بزرگوار بود. سرانجام در تاریخ ۱۳۶۷/٠۵/٠۲ به آرزوی دیرین خود یعنی شهادت نائل شد و برای خود سعادت و برای خانواده‌اش افتخار به ارمغان آورد. یادگاران او شش فرزند، دو دختر و چهار پسر می‌باشند که در کنار مادر دل‌سوخته‌شان رهرو راه پدر عزیزشان هستند.

پیکر پاک و مطهر شهید در گلزار شهدای روستای جزین به ­خاک سپرده‌شده است.

روحش شاد و نامش جاودان

 

وصیت نامه شهید اکبر محمدجانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در تاریخ ۱۳۶۲/۱۱/۱۰ بود که از طرف سپاه پاسداران اعلام شد که بسیج مردمی برای اعزام نیرو آماده است. من با چند نفر از برادرانم به‌سوی جبهه‌های حق علیه باطل شتافتیم تا با همکاری دیگر رزمندگان پرتوان سپاه توحید، مشت محکمی بر دهان رژیم بعث و دیگر ابرقدرت‌ها کوبیده باشیم. به جبهه آمدن من برای خاطر این بود که برای رضای خدا و دفاع از دین اسلام و لبیک به امام عزیزمان گفته باشم. خواهش می‌کنم از مسلمانان ایران اسلامی، دعا برای جان امام عزیزمان که این نعمت را نصیب ما کرده یادتان نرود. خواهش می‌کنم که جنگ را فراموش نکنید و تا آخرین قطره خون با این جنایتکارها بجنگید. باری از پدر و مادر خود خواهش می‌کنم که مرا حلال کنند و زحمت‌هایی که برای من کشیده‌اند به بزرگی خودشان ببخشند. از خانواده خودم، همسرم، خواهش می‌کنم که مرا ببخشند و حلال کنند. در ضمن خواهش می‌کنم درباره من هیچ زاری نکنید و بر سروصورت خود نزنید که دشمنان ما خوشحال شوند. از خواهرانم و برادرانم هم خواهش می‌کنم که مرا حلال کنند. به شما پدر و مادر خود تبریک می‌گویم که پدر و مادر یک شهید هستید. درباره فرزندانم خواهش می‌کنم که هر چه می‌توانید آن‌ها را به عزاداری‌ها و در دعاها ببرید و آن‌ها را با دین اسلام از همین کوچکی آشنا نمایید. درباره جنازه من؛ اگر جنازه من به دست شما رسید خواهش می‌کنم من را در همان مکان قبرستان نو که گرفته‌ایم به خاک بسپارید و جنازه‌ام را به همه، پدر، مادر، خواهر و همسرم نشان دهید که آن‌ها فکر نکنند کس دیگری است. باری خواهش می‌کنم مقداری از اموال من را به کسی بدهند که مقداری نماز برای من بخواند. درباره حساب؛ من مقداری بدهکار و مقداری هم طلبکار هستم. بدهکاری من مقداری به بانک [است] که مقدار آن در بانک معلوم است و مقداری هم شخصی بدهکارم. ۵۰۰ تومان حاتم طلایی، ۵۰۰ تومان به گلزار است بپردازید. مقدار ۹۵۰ تومان به بهادر، ۴۰۰ تومان به اسماعیل و اگر به کس دیگری بدهکار باشم، خانواده‌ام می‌فهمند. خواهش می‌کنم که از اموال خودم بپردازند و مقدار طلبکاری هم ۱۹۲۵ تومان از درویش غلامرضا است و مقدار ۳۰۰ تومان هم از زینل است. خواهش می‌کنم که این طلبکاری‌ها را بگیرند و به آن‌ها که بدهکارم بدهند. باری دوباره تکرار می‌کنم که دعا برای جان امام یادتان نرود. امیدوارم که این بنده روسیاه که من باشم، خداوند بزرگ این شهادتم را قبول کند. باری من اول‌نظرم به زیارت کربلا و خدمت برای اسلام است و بعداً اگر موردقبول خدا و رسول اکرم (ص) باشد، شهید شوم. باری اگر جنازه من مفقود شد، از پدر، مادر، خواهر، برادرم و بقیه اقوام [می‌خواهم] که به‌جای اینکه بر سر قبر من بیایند سر قبر یکی از شهدا بروند و یا فاتحه بدهند که فرقی بین من و آن ندارد و همه ما برادر هستیم. باری درباره اموال و چیزی که دارم قانون اسلامی آن هر طور هست بین همسر و فرزندانم قسمت کنید. البته یک نفر متعهد و درست قسمت کند. در پایان شمارا به خدای بزرگ می‌سپارم و حرف‌های امام عزیزمان را قبول کنید و عمل کنید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

درود خداوند بر شهیدان اسلام عزیز

اکبر محمد جانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۱ ، ۱۶:۳۶
سید ابراهیم

 

"موسیقی متن عطر عاشقی"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۰۱ ، ۱۶:۱۶
سید ابراهیم

وصیت نامه شهید مدافع حرم عباس دانشگر

​​​

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آخر من کجا و شهدا کجا، خجالت می‌کشم بخواهم مثل شهدا وصیت کنم، من ریزه خوار سفره آنان هم نیستم، شهید شهادت را به چنگ می‌آورد راه درازی را طی می‌کند تا به آن مقام می‌رسد، اما من چه! سیاهی گناه چهره‌ام را پوشانده و تنم را لخت و کسل کرده، حرکت جوهره اصلی انسان است و گناه زنجیر؛ من سکون را دوست ندارم. عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است، سکونم مرا بیچاره کرده، در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسیر خود کرده، انسان کر می‌شود، کور می‌شود، نفهم می‌شود، گنگ می‌شود و باز هم زندگی می‌کند. خدایا تو هوشیارمان کن، تو مرا بیدار کن. صدای العطش می‌شنوم صدای حرم می‌آید گوش عالم کر است. خیام می‌سوزد، اما دلمان آتش نمی‌گیرد. مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جست‌وجو نمی‌کنیم، روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم. الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ ما هستیم. مرده‌ام تو مرا دوباره حیات ببخش، خوابم تو بیدارم کن. خدایا! به حرمت پای خسته رقیه (س) به حرمت نگاه خسته زینب (س) به حرمت چشمان نگران حضرت، ولی عصر (عج) به ما حرکت بده.

 

/کانال سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، رسانه شهداء و اهل‌بیت علیهماالسلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۰۱ ، ۱۵:۳۵
سید ابراهیم

وصیت نامه طلبه شهید محمد امین کریمیان بمناسبت بازگشت پیکر مطهر شهید پس از گذشت چند سال به وطن

اینجانب محمدامین کریمیان بهنمیری چون قصد عزیمت به سوریه جهت جهاد علیه دشمنان اهل‌بیت(ع) را دارم و احتمال کشته شدن در راه دفاع از حریم آل‌الله وجود دارد، چند خطی به‌ عنوان وصیت می‌نویسم.

 

اولاً به همه مردم شریف و شهیدپرور ایران عرض می‌کنم؛ افتخار می‌کنم که در خدمت برادران فاطمیون هستم.

 

مردم شریفی که برای رضای خدا جان خود را کف دست گرفتند و از حرم بی‌بی زینب(س) دفاع می‌کنند و اگر برای خانواده‌ام مشقت نداشت به خانواده‌ام می‌گفتم مرا در مزار شهدای فاطمیون دفن کنند.

 

اگر کسی می‌خواهد بداند تابع و مرید شهدا است باید مطیع این سید بزرگوار باشد.

 

ثانیاً خدمت مردم شریف ایران عرض می‌کنم آتش‌افروز فتنه و اعوان ‌و انصارش خائن به انقلاب هستند و اگر کسی ذره‌ای ارادت به این شخص‌ها را دارد زیر تابوت مرا نگیرد.

 

در ادامه به تمام برادران عرض می‌کنم حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای(حفظه الله علیه) ولی امر تمام مسلمین جهان است.

 

اگر کسی می‌خواهد بداند تابع و مرید شهدا است باید مطیع این سید بزرگوار باشد.

 

دیدن روی حسین(ع) تمام هستی من است

 

سخنی با پدر و مادرم

 

من زندگی با شما را دوست دارم اما زندگی در کنار حسین(ع) تمام آرزوی من است، من دیدار روی شما را دوست می‌دارم، اما دیدن روی حسین(ع) تمام هستی من است.

 

اگر فرزند خوبی برای شما نبوده‌ام به خاطر شهدا از من بگذرید، در سوگ من از خدا شکایت نکنید، چراکه آرزوی هر کسی شهادت در راه خدا و حسین فاطمه(ع) است و من هم جز جان ناقابلم چیزی برای حسین فاطمه(ع) نداشته‌ام.

 

برایم سخت شده بود وقتی می‌دیدم از شهدا فقط اسم‌شان به‌جامانده.

 

پدر و مادر عزیزم! زندگی برایم سخت شده بود وقتی می‌دیدم از شهدا فقط اسم‌شان به‌جامانده و آرمان‌های شهدا تقریباً مرده بود.

 

دنیا بدون شهدا و لگد کردن خون شهدا از مردن برای من سخت‌ترن بود وقتی برادر به برادر رحم نمی‌کند، حجاب‌ها به بهانه آزادی رعایت نمی‌شود، شکم‌ها از حرام پر می‌شود و همه و همه مهدی(عج) فاطمه را تنها گذاشته‌اند دیگر نمی‌توانم دنیا را تحمل‌ کنم.

 

پدر و مادر عزیزم! کمک به خانواده شهدا را ادامه دهید و لحظه‌ای کوتاهی نکنید و تا می‌توانید دل آنها را شاد کنید که اگر چیزی آن دنیا به کمک‌تان بیاید همین کار است.

 

آرزو نکن زودتر به سالار شهیدان ملحق شوی

 

سخنی با برادرم

 

بعد از من قطعاً تنهایی را احساس خواهی کرد، یاد خدا را در همه احوال فراموش نکن و آرزو نکن زودتر به سالار شهیدان ملحق شوی.

 

وصیت من به تو؛ نماز اول وقت، احترام به پدر و مادرمان و پیروین از ولایت‌ فقیه است. بعد از من این وظیفه توست که هر سال اربعین به کربلا بروی.

 

کوچک‌ترین هدف من که مبارزه با افکار غربی و سکولاری در جامعه بود را ادامه دهید.

 

سخنی با خواهرم فاطمه زهرا

 

خواهر عزیزم! در تمام زندگی‌ام از صمیمی قلب دوستت داشتم. تو راه خوبی را در پیش‌گرفته‌ای راه شهدا را فراموش نکن.

 

وظیفه تو این است کوچک‌ترین هدف من که مبارزه با افکار غربی و سکولاری در جامعه بود را ادامه دهی و تا آخرین قطره خونت را دریغ نکن.

 

سخنی با خواهرم زینب

 

می‌دانم الآن متوجه الفاظ من نمی‌شوی اما در صحرای محشر از سر تقصیرات خانواده ما بگذر.

 

تو نعمت خانواده ما بودی و هستی.

 

وصیت من به تو احترام به والدین، حجاب و نماز اول وقت است.

 

سخنی با خواهرم فاطمه

 

وصیت من به تو احترام به والدین، حجاب و نماز اول وقت است.

 

راه شهیدتان را فراموش نکنید.

 

کلامی با خانواده عموی شهیدم حاج علی کریمیان

 

افتخار من در دنیا این بود که با شما بزرگواران آشنا شدم و آرزوی من خدمت به همه شهدا مخصوصاً شما بوده است.

 

راه شهیدتان را فراموش نکنید و برای من زیارت عاشورا بخوانید که غوغا می‌کند.

 

سخنی پایان خطاب به خانواده و همه مردمی که به این وصیت‌نامه گوش می‌دهید.

 

به خداوندی خدا یقه‌تان را می‌گیرم اگر امام خامنه‌ای را تنها بگذارید.

 

من از این دنیا با همه زیبایی‌اش می‌روم و همه آرزوهایم را رها می‌کنم اما به ولایت و حقانیت علی ابن ابی‌طالب و خداوندی خدا یقه‌تان را می‌گیرم اگر امام خامنه‌ای را تنها بگذارید.

 

اگر از سرهای ما کوه درست کنند هرگز نخواهیم گذاشت روزی نسل‌های بعدی در کتاب تاریخشان بخواندن امام خامنه‌ای مثل جدش حسین(ع) تنها ماند.

 

سلام مرا به حضرت آقا برسانید ون بگویید اگر دوباره زنده شود از تکه‌تکه شدن در راه ایشان ابایی ندارم.

 

مرا در قبر عموی شهیدم دفن کنید

 

وصیت آخرم

 

مرا در قبر عموی شهیدم دفن کنید.

 

و در آخر زحمت را کم می‌کنم و از همه شما پوزش و حلالیت می‌طلبم.

 

آمریکا اگر «لا اله الا الله» بگوید ما باور نمی‌کنیم. امام خمینی(ره)

 

العبد الحقیرمحمد امین کرمییان

 

/کانال سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، رسانه شهداء و اهل‌بیت علیهماالسلام

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۰۱ ، ۱۰:۱۰
سید ابراهیم

وصیت نامه شهید مدافع حرم مصطفی تاش موسی بمناسبت بازگشت پیکر مطهر شهید پس از گذشت چند سال به وطن

خداوند بخشنده، خداوند رحیم که این بار هم مرا بخشید و رحم کرد و نگذاشت جا بمانم و فقط خودش می داند که چه بر من گذشت.

 

و اما سال ها گذشت و بار دیگر بستری فرام شد به نام مدافعان حرم. امیدوارم لیاقت مدافع حرم را داشته باشم و به لطف خانم حضرت زینب (س) و خانم حضرت رقیه (س) محبت شان شامل حال این بنده سر تا پا تقصیر شده ب اشد و مرا جز سربازان خودشان و حریم شان قرار داده باشند و تنها چیزی که برایم مانده بود، یعنی جانم را قبول کنند و شفاعتم کنند.

 

خداوند را شاکرم و خوشحالم که مرگم را این گونه رقم زد و تنها خواسته من این بود و از خانواده ام می خواهم که نگران و ناراحت نباشند، زیرا می دانم که این گونه برایم بهتر است و خوشحال ترم.

 

آنچه که در این دنیا نتوانستم برایتان انجام دهم، در آن دنیا جبران می کنم و از همسرم که همیشه مرا تحمل کرد و سنگ صبورم بود، تشکر می کنم و می خواهم مرا ببخشد و حلالم کند.

 

تنها دارایی های زندگی من، پسر و دختر عزیز و بهتر از جانم؛ دوستتان دارم و مطمئن باشید هستم و مرا حلال کنید. به خواسته ام احترام بگذارید که من این گونه دوست داشتم. برایتان بهترین ها را آرزو می کنم.

 

و ما از دوستان و اقوام و آنهایی که کم و بیش مرا می شناسند، از آنها هم می خواهم مرا ببخشند و حلالم کنند. من از مرگم راضی ام و خوشحالم، پس به جای ناراحتی، دعایم کنید تا سرباز واقعی امام زمان (عج) باشم و همه شما را به خدای بزرگ می سپارم و از همه عاجزانه می خواهم دعایم کنید.

 

بعضی از آدمها خوب زندگی می کنند ولی خوب نمی میرند.

 

امیدوارم خوب بمیرم.

 

در طی سال ها زندگی، بهترین دوران را در سپاه داشتم و بهترین دوستان را در سپاه انتخاب کردم و بهترین آدم ها در روی زمین پاسداران می باشن و امیدوارم در جمع شهدای پاسداران قرار بگیرم.

 

افتخار می کنم که سربازی کوچک برای حرمین خانم حضرت زینب (س) و خانم حضرت رقیه (س)اگر قبول کنند باشم و از هیچ کسی دلخوری ندارم.

 

اما آن چه همیشه باعث رنج من می شد این که این مسئولین! قدر مردم ایران زمین را بدانید، قدر جوانان را بدانید که هر چه دارید و هستید از همین مردم است.

 

و توصیه دوم اینکه رهبر فرزانه را تنها نگذارید که این روزها می دانم که چه به او می گذرد و از خانواده ام می خواهم که هیچ وقت در هیچ زمانی خدایی ناکرده حرفی بر زبان نیاورند تا من یا کسی دلخور و رنجیده شود. قدر و منزلت خود را مثل همیشه بدانید که خداوند رحیم و بخشنده است.

 

من سواد چندانی ندارم، ان چه را که نوشتم، لحظات قبل از عملیات بوده و حس خوبی داشتم و آن چه دلم گفت را نوشتم. بار دیگر عرض می کنم، هر کسی بر مزارم آمده، به جای آه و ناراحتی، دعایم کند و اگر خانواده ام راضی و دوستان جایز می دانند، در صورت امکان مرا زیر پای مردم به خاک بسپارند. همه شما را به خدای بزرگ می سپارم و آرزو می کنم همیشه سلامت و خشنود کنار خانواده باشید و سربلند.

 

/کانال سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، رسانه شهداء و اهل‌بیت علیهماالسلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۰۱ ، ۱۰:۰۲
سید ابراهیم

وصیت نامه سردار شهید حاج رحیم کابلی بمناسبت بازگشت پیکر مطهر شهید پس از گذشت چند سال به وطن

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 

خدمت برادران و خواهران خوب و با ایمانی‌ام سلام‌ علیکم

 

چند وقتی بود که می‌خواستم مطالبی را برایتان بنویسم که نشده بود، الان که این فرصت در حرم باصفای امام مهربانی‌ها حضرت علی‌ ابن موسی الرضا علیه‌السلام فراهم شده چند خواهش و تمنا از شما دارم.

 

اولاً همه شما را سفارش می‌کنم در گفتار و عمل پشتیبان ولایت فقیه باشید. دوست را شناخته و با او هماهنگ باشید و همراه. مراد از دوست کسانی هستند که به معنای واقعی با تفکرات امام و شهدا ولایت همراهند.

 

دشمن را شناخته و از آنها بیزاری بجوئید در گفتار و رفتار، دشمن با شیطان بزرگ آمریکاست و طرفداران آمریکا.

 

شب‌های جمعه مرا هم به یاد بیاورید و در حق بنده دعا کنید. تمامی کوتاهی‌ها و بی‌ادبی‌هایم را ببخشید.

 

در مراسم اهل البیت جشن میلاد و شهادت، از امام زمان (عج) غافل نشوید.امام را دعا کنید و شهدا را نیز همچنین. لحظه‌ای از ولایت غافل نباشید و در همه احول آقا را دعا کنید.

 

نماز شب اول قبرم را بخوانید. بر سر مزارم حاضر شوید و دعام کنید.

 

اگر برایتان مقدور است مراسم محرم (سه شب اول محرم) و مراسم شب 28 صفر منزل ما را فراموش نشود. مخلص تمام پاسداران و بسیجیان ولایی و هیأتی‌های ولایی هستم.

 

محضر همه آنها عرض ادب و سلام و احترام دارم به ویژه اعضای هیأت بیت‌النورـ حضرت رقیه (س) ـ منتظران مهدی ـ خاتم الانبیاء (ص) ـ محبان رضا علیه‌السلام و بسیاری از هیأت‌های دیگر.

 

در صورت رضایت هر بزرگواری که می‌تواند برایم یک روز روزه و 17 رکعت نماز (یک روز کامل) به جا آورد ممنون می‌شوم.

 

محل دفن بنده برابر نظر همسر محترمه‌ام

 

روی قبرم بنویسید فدایی ولایت، نوکر حرم.

 

نمازم را امام جمعه محترم بهشهر حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا جباری بخوانند.

 

خدایا خدایا تو را به جان مهدی، خامنه‌ای امام مرجع عالی مقام به لطف خود نگهدار.

 

سلام و درود بر امام راحل و جمیع شهیدای گلگون کفن و تمامی پاسداران و بسیجیان و رهروان مخلص ولایت.

 

التماس دعا

 

9 آذر 94 ـ 18 صفر 1437

 

مشهدالرضا علیه‌السلام

 

دست نوشته شهید مهران کابلی را که قول داده مرا شفاعت کند و مقداری تربت حرم سیدالشهداء علیه‌السلام را در قبرم بگذارید.

 

/کانال سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، رسانه شهداء و اهل‌بیت علیهماالسلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۰۱ ، ۰۹:۵۰
سید ابراهیم